|
...سوگلی... دختری از جنس گل سرخ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 :: 9:53 بعد از ظهر :: نويسنده : *سوگل*
سلام به همه چطورین خوبین امروز تولد دوستان وبلاگی من مهرآرا و مهردخت جونه .......... تولدتون مبارک گلهای من............خب بقیه هم اگه میخواین تولد مهرآرا رو تبریک بگین برین توی وبلاگ خودش. خوشم میاد قالبم اصلا" به پستم نمیاد........ چهارشنبه هشتم مهر 1388 :: 8:55 قبل از ظهر :: نويسنده : *سوگل*
سلاممممممممممممم واقعا" معذرت میخوام که این مطلب هم دزدیده شده است ولی باور کنین اصلا" نتونستم از کنارش بگذرم...............من موندم این چندشش نمی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا اگه میترسین نخونین فردا میان یقه ی ما رو میگیرن..............البته مطلب جن و روح نیست واقعیت داشته................میگن............... برین ادامه ی مطلب خودتون میفهمید.............. دزدیده شده از:یه وبلاگ ادامه مطلب ... پنجشنبه دوم مهر 1388 :: 3:57 بعد از ظهر :: نويسنده : *سوگل*
امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی .اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم ،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی... دوست و دوستدارت:*************خدا************* دزدیده شده از:یه وبلاگ
سلام.شاید متن بالا رو خونده باشین.بارها توی یه وبلاگ اما من تازه اینو دیدم و یه قولهایی به خودم دادم. **که صبحا تا بلند شدم یه بسم الله الرحمن الرحیم بگم و از خدا بخاطر اینکه گذاشته یه ثانیه ی دیگه نفس بکشم تشکر کنم.............شما چی؟ **که هروقت میتونم باهاش صحبت کنم و از این دنیا حتی برای یه ثانیه دور بشم............شما چی؟ **که حتی یه روزم که شده خوب باشم.خوبی که خدا میخواد...........شما چی؟ بیاین فکر کنیم خب دیگه داره دیر میشه.................میخوام برم با خدا جونممممممممممممممممحرف بزنم بهش بگم دلم برات تنگ شده بود. خداحافظ همه.................... سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 :: 11:44 قبل از ظهر :: نويسنده : *سوگل*
سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم.شطورین خوجملا خوفید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
**خبر مهم اینه که امروز تولد خواهرم گلاره هستش..................................منم هنوز هیچی نخریدم براش حالا من از شما کمک میخوام که بگین چی براش بخرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟** () () () () () ()() ()() () چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 :: 9:56 قبل از ظهر :: نويسنده : *سوگل*
**به روز شد:عید سعید فطر بر همه ی مسلمانان مبارک باد.**
ما پیش بینی کرده ایم که اگر هر کدام از کارگردانان ایرانی
مسعود کیمیایی: نام فیلم: هری پاتر و چاقوی دسته سفید
در قسمت جدید هری پاتر(با بازی پولاد کیمیایی) خسته و شکست خورده از جادوی لرد ولدمورت سر به کوی و بیابان گذاشته است. هری تنهاست...او جفای روزگار کشیده...دامبلدور او را از هاگوآرتز اخراج کرده است...رون بعد از مدتها دوستی از پشت به او خنجر زده... جینی ویزلی یک لگد اساسی به او و عشقش زده است و با یکی دیگر روی هم ریخته. هری در بین راه ناگهان توسط لرد ولدمورت ربوده میشود و او را می برند آنجایی که اهالی هاگوآرتر در انجا چوب دستی نیانداختند. در آنجا با چوب جادوی ضامن دار تولیدی زنجان روی صورت هری پاتر پوستر خط آهن تهران-قزوین را طراحی میکنند. در همین حال ناگهان پروفسور دامبلدور(با نقش آفرینی فرامرز غریبیان) وارد میشود و پس از لت و پار کردن بازیگران میپرد هری را کول میکند و دوان دوان از صحنه خارج میشود.
توضیح: در تمام طول مدت تولید و پیش تولید فیلم جواد طوسی فیلم را یک شاهکار معرفی میکند که خود جی کی رولینگ هم لنگه آنرا ندیده و امیر قادری یک مستند 3 ساعته از فیلم 2 ساعته "هری پاتر و چاقوی دسته سفید" ساخته کیمیایی میسازد. فیلم به جشنواره نمیرسد و آرش خوشخو این حرکت کیمیایی را یک سیاست بسیار هوشمندانه از استاد مسلم سینمای ایران میداند.
تهمینه میلانی: نام فیلم: هرمیون در هاگوارتز
هرمیون و جنی ویزلی دختران بدبخت و بیچاره و مظلومی هستند که تحت ظلم چند نفر از مردان رزل و پست و [...] در هاگوآرتز قرار گرفته اند. هری پاتر( با بازی محمد رضا فروتن) و رون (با بازی آتیلا پسیانی) به هرمیون و جینی زور میگویند و از آنها میخواهند که ظرف ها را بشویند و برایشان ورد قرمه سبزی بخوانند. رون, هرمیون را بی رحمانه کتک میزند نمیگذارد او از هاگوآرتز بیرون برود و هری هم با کمربند, جینی را سیاه و کبود میکند. هرمیون و جینی برای دفاع از حق خودشان به سراغ پروفسور دامبلدور(با نقش آوری خفن و خیره کننده از جمشید هاشم پور) میروند که چند وقتی است با تنی چند از جادوگران بازنشسته هاگوآرتز سازمان حمایت از حقوق زنان را تاسیس کرده اند. دامبلدور پس از شنیدن شکایت آنان سوار بر یک جاروی پرنده ی تولیدی شرکت ایران خودرو میشود و به سمت هاگوآرتز میرود تا حساب هری و رون را کف دستشان بگذارد و حق و حقوق هرمیون و جینی را از حلقومشان بیرون بکشد. او در انتهای فیلم هری را به سوسک و رون را به گودزیلای پلاستیکی تبدیل میکند تا عبرتی باشد برای مردان دیگر.
جعفر پناهی: ما که فیلمهای بدون مجوز را نگاه نمیکنیم... شما هم نگاه نکنید... مخصوصآ اگر دختر هستید...پس فردا لباس پسرانه می پوشید میروید ورزشگاه آزادی تا هنر گلزنی آرش برهانی را از نزدیک تماشا کنید آنوقت میایند یقه مارا میگیرند. بهرام بیضایی: روزهای اول: روزنامه ها با تیتر درشت مینویسند: بیضایی باز میگردد / سگ کشی تکرار میشود / آه ای استاد کجا بودی تا حالا ؟ چند روز بعد : به دلیل شور شدن نهار محمدرضا گلزار و جوشیده بودن چای آقای کارگردان در سر صحنه بیضایی از ساخت فیلم منصرف شد. چند روز بعد تر: بیضایی باز هم برگشت.
دو سال بعد : بعد از کلی رفت و برگشت بیضایی رفت که دیگر برنگشت. وزارت ارشاد برای ترویج فرهنگ ازدواج خواستار جاری شدن صیغه عقد بین هری پاتر و جنی ویزلی شد و بیضایی ابتدا کمی برای وزارت ارشاد چشم و ابرو آمد و سپس گفت"همینه که هست... میخواین بخواین و نمی خواین هم نخواین" و همچنین در ادامه اضافه کرد که "عمرآ ".
چهار سال بعد بیضایی فیلنامه هری پاتر را تغیر میدهد و شروع به ساخت فیلمش میکند.
به دلیل مین گذاری و حفر خندق در اطراف محل فیلمبرداری تا به حال هیچ خبرنگاری جرات ورود به محدوده فیلمبرداری را نکرده است.
در خبر ها آمده که مژده شمسایی با گریم در نقش هری پاتر حضور پیدا میکند. طبق آخرین اخبار او در نقش هری پاتر تمام شخصیتهای مذکر و پلید ماجرا را لت و پار می کند و در پایان همچون سوپر من, پدر و مادر و جد و آباد لرد ولدمورت را جلوی چشمش میآورد.
سیروس مقدم: سریال هرگس(ترکیبی از هری پاتر و نرگس)
هرمیون که یک دختر آفتاب مهتاب ندیده و نسخه دوم فرشته مهربان است که نسخه اول آن پینوکیو را آدم کرد. او خواهری دارد که از عکس وی به جای پوستر طبیعی مادر فولاد زره میتوان استفاده کرد. خواهر هرمیون بعد از اینکه با جادو جمبل قاپ رون ویزلی را میدزد میفهمد که یک مشکل اساسی سر راه وجود دارد. پدر رون معروف به شوکت ویزلی کلآ و اساسآ با این قضیه مشکل دارد او معتقد است مادر فولاد زره هم از خواهر هرمیون طبیعی تر است و هم پسرش فولاد زره است و میشود زد توی کار بازار بازار آهن و فولاد. در این میان ناگهان هرمیون وارد صحنه میشود....از آنجایی که کلآ هر چیزی که داخلش صحنه باشد سانسور خواهد شد وی از صحنه خارج و این بار وارد داستان میشود. چی؟ باقی داستان؟ خب آخر همه سریالهای تلویزیونی که مشخص است. عشق...وفا... دوستی... ایدز ... و از این جور مسائل. بعدا" نوشت: به دلیل اصلاحیه وزارت ارشاد تمام صحنه های مربوط به هری پاتر به دلیل وجود جای ماچ جینی ویزلی بر روی لپش سانسور شده و او فقط در یکی دو صحنه به صورت وصله پینه به عنوان سیاهی لشکر حضور دارد.
ایرج قادری: هری پاتر(با بازی ایرج قادری) یک جادوگر آرام و ساکت است و هرمیون یک جادوگر جوان وابله وخام و یک نسل سومی به شدت خلافکار و بی مخ است. در ادامه فیلم هری پاتر عین فرشته نجات با دو سه تا نصیحت آبدار هرمیون را در حالی که دو سه تا تیزی در بدنش فرو کرده اند و دو گالن خون از او رفته است متحول میکند. و اینبار هرمیون که ظرف مدت سی دقیقه به یک انسان با فهم کمالات تبدیل شده است هری پاتر را همراهی میکند تا به جنگ لرد ولدمورت بروند.
در پایان فیلم به دلیل پایان بندی هندی ماجرا به جای ایرج قادری, آمیتاباچان بدل او در نقش هری پاتر خواهد بود و یک موزیک متن به شدت حزن انگیز هندی هم به فیلم اضافه می شود.
قاسم جعفری: متاسفانه قبل از ساخته شدن فیلم خانم رولینگ با خبر دار شدن از این اتفاق خودش را حلق آویز کرد و فیلم ساخته نشد. با این اتفاق داغ ندیدن این فیلم بر دل جامعه هنری ایران ماندگار شد. دزدیده شده از: دو هفته نامه تپش دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 :: 10:1 بعد از ظهر :: نويسنده : *سوگل*
به روز شد:طنز کارگردانان ایرانی و هری پاتر در پست بعدی
سلام
سلام
سلام
سلام
سلام
سلام
سلام
سلام یعنی تا صد سال دیگه هم میگفتم سلام شما هم می خوندینش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوبه خوبه خودتونو لوس نکنین! خب حالا برین ادامه ی مطلب تا حالتون جا بیاد. ببخشید دیگه............. ادامه مطلب ... دوشنبه نهم شهریور 1388 :: 11:34 قبل از ظهر :: نويسنده : *سوگل*
صلام خوبید خوبم.
چح خبر؟؟؟حیچی؟؟؟این حمه خبر!!! نمی دونید؟؟؟خب از کجا شروع کنیم؟؟؟ آحا.بذارین بریم صر بحس داق مدارص. من کح حنوذ یونیفرم مدرصه ی خودمو ندرصطیدم.مامانم حمش امروذ و فردا میکنح.هطی کطابای مدرصم رو حم حنوذ نخریدم.خب .خب دیگح بصح بریم صر اثل متلب.اثل متلب چیح؟؟؟چندطا اکص... بصح دیگح چغدر صوال میکنید.فغت برید ادامح ی متلب. ادامه مطلب ... قانون صف: اگر شما از يک صف به صف ديگري رفتيد، سرعت صف قبلي بيشتر از صف فعلي خواهد شد.
قانون تلفن:
قانون تعمير:
قانون کارگاه:
قانون معذوريت:
قانون حمام:
قانون روبرو شدن:
قانون نتيجه:
قانون تئاتر:
قانون قهوه: *نظر یادتون نره* سه شنبه سوم شهریور 1388 :: 1:49 بعد از ظهر :: نويسنده : *سوگل*
سلام.بچه ها چطورین خوبین؟روزه هاتون قبول باشه.اومدم بگم چندتا انیمیشن باحال هست حتما" ببینید البته خودم تا بحال ندیدم.
اولیش اسمش هست:*UP*
دومیش:*CORALINE*
بعدیش:*BRATZA*
و آخریش:*BOLT* حتما"نیگاه کنین دوشنبه دوم شهریور 1388 :: 2:13 بعد از ظهر :: نويسنده : *سوگل*
...ke abrhaye khaste ra ...toyi to asman man ...manam cho abre khastei ghamgino delshekastei ...mara bebar ze yade khod ...ke man mosafere diyare digaram
...be doorha be kohabe soye shahre norha ...ke dasht haye teshne ra خوب راستش نمیدونم از کیه حالا نرید بشینین گریه کنید اول نظر بزارین
درباره وبلاگ ![]() پیوندهای روزانه پيوندها |
||